تبلیغات
همه چیز برای شما - لطیفه های 1 تا 80 ( سری اول‌ )
همه چیز برای شما
هر چیزی که شما بخواهید (یوزر و پسورد نود32، سرگرمی، دانستنی، اطلاعات عمومی، پزشکی و ....)
مستند راز و کتاب راز یکی از پرفروش ترین محصولات در زمینه موفقیت تضمینی بوده و با روش های کاملاً عملی زندگی شمارا متحول میسازد . (موفق باشید)



بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 12 آذر 1389

1. به حیف نان میگن کامپیوتر بلدی ؟ میگه: ای... تا حدودی. میگن خوب حالا کامپیوترو روشن کن ! میگه: اوووووه نه تا این حد!!

2. حیف نان هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می پرسن چی عجیبه؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور!!! میگن خوب این کجاش عجیبه؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده خرابکاری کرده رو من!!!

3. حیف نان زنگ می زنه رادیو می گه الو آقا اونجا رادیو است؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه آقا الان صدای من داره پخش می شه؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه: یعنی الان صدای من توی نونایی هم داره پخش می شه؟ مجری عصبانی می شه میگه آره دیگه حرفتو بزن. حیف نان می گه الو اکبر نون نخر مامانت خریده!

4. حیف نان میره استخر شیرجه میزنه توی چهار متری، میاد بالا و میگه: عجب نفسی داشته كاشی كارش!

5. چوپان دروغ گو می میره می ره جهنم ازش می پرسن تو کی هستی؟ می گه دهقان فداکار!

6. یه نفر دنبال جای پارک می گشت، هرچی بیشتر می گرده کمتر پیدا می کنه، بالاخره به خدا می گه خدایا! اگر جای پارک پیدا کردم قول می دم نماز بخوانم، قول می دم روزه بگیرم... همین طور داشت قول می داد که یک دفعه یک جای پارک پیدا می کنه، می گه: خدا جان! خیلی ممنون! شما لازم نیست زحمت بکشی، من خودم پیدا کردم.

7. حیف نان با یك سرهنگه سوار هواپیما میشن حیف نان رو به سرهنگه می كنه میگه ببخشید شما گروهبانید؟ سرهنگه میگه نه حیف نان همین سوال رو چند بار می پرسه. آخر سرهنگه خسته میشه میگه بله بابا من گروهبانم حیف نان میگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشیدی؟

8. یه روز غضنفر تو مسابقات رالی شرکت میکنه وسط راه مسافر سوار می کنه!!!

9. حیف نان مسجد می سازه، هر كاری می‌كنه می‌بینه كسی نمیاد اونجا نماز بخونه! یه تابلو میزنه رو سردر مسجد و می‌نویسه: نماز صبح، یك ركعت، بدون وضو!

10. یه روز یه قورباغه قرص اكس میخوره ، كرال میره

11. آن‌چه را که در مزرعه ذهن خود کاشته‌اید درو خواهید کرد.

12. حیف نان به پسرش میگه: برو برای ناهار از خونه همسایه دو تا نون بگیر، پسره میره و برمی‌گرده میگه: بابا همسایه نون نداد، حیف نان شاكی می‌شه و میگه: اه اه، خاك بر سر خسیسش كنن، برو از توی یخچال خودمون دوتا نون بیار.

13. حیف نون از یه نفر ساعت میپرسه اونم می گه ساعت ۵

حیف نون می گه ای بابا از صبح تا حالا از هر کی می پرسم یه چیز میگه !

14. یه روز یه مرده پشت موتور گازی نشسته بوده و هی از یه بنز جلو می‌زده... راننده بنز عصبانی می‌شه و میزنه كنار و به موتوری می‌گه: آقا تو چطور از من جلو میزدی؟ مرده میگه: ببخشید... كش شلوارم به آینه بغل شما گیر كرده بود!

15. یکی از اهالی جهنم می ره دم در بهشت به یکی از بهشتی ها می گه یه لیوان آب خنک به من بده. بهشتیه می گه نمی دم. جهنمیه می گه باشه.... فردا تو هم میای دم در جهنم آب جوش بگیری...

16. حیف نان میره توی مانور شرکت می کنه. از هواپیما می پره پایین ولی چترش باز نمی شه. می گه خدا رحم کرد مانوره!

17. حیف نان میمیره و میره اون دنیا، بهش میگن: ببینم، عزرائیل چیزی بهت نگفت؟ حیف نان میگه: نه! دوباره ازش می‌پرسن: جبرئیل چی؟ حیف نان میگه: نه! بهش میگن: میدونی واسه چی اومدی اینجا؟ حیف نان میگه: نه! بهش میگن: تو در مورد Network Marketing چیزی میدونی؟!

18. حیف نان می خواسته بمیره وصیت می كنه من كه مردم یه میلیون خرجم كنین، وقتی میمیره پسرش یه میلیون خر جمع میكنه

19. به حیف نان می گن چرا سی دیت اینهمه خش داره می گه زیر نکات مهمشو خط کشیدم.

20. حیف نان تاکسی سمند می خره سه تا مسافر سوار می کنه. اولی به مقصد می رسه می گه نگه دار حیف نان می پرسه سمند داری؟ می گه نه می گه پس بشین. دومی به مقصد می رسه می گه نگه دار می پرسه سمند داری؟ می گه نه. می گه پس بشین. سومی می گه من سمند دارم، نگه دار. حیف نان می گه پس بگو ترمزش کدومه؟

21. وقتی بارون می بارد همه چیز زیبا میشه

گلها

درختها

همه چیز

میگم آ

میخوای یه سر زیره بارون برو شاید فرجی شد!

22. حیف نون موز میخوره پوستشو میزاره لای دفتر خاطراتش..

23. حیف نان و دوستش میرن اكس پارتی حیف نان هلكوپتری می ره، دوستش با آرپی جی7 می زنتش !!!

24. به حیف نان میگن برای خمیر دندون پونه آگهی بساز میگه خمیر دندون پونه چشمها رو نمی سوزونه.

25. حیف نان با احساساتش بازی میكنه دو هیچ میبازه.

26. یه مرده تو رستوران غذاشو میذاره رو میز و میره دستشویی برای اینکه کسی به غذاش دست نزنه یه یادداشت میذاره کنارش که کسی به غذای من دست نزنه زیرش هم امضا می کنه قهرمان بوکس... بعد میاد میبینه غذاش نیست و جاش یه یادداشت که نوشته من غذات و بردم... قهرمان دو !!!

27. حیف نان صبح میره مغازه و کرکره رو بالا میکشه و میگه بسم الله رحمان رحیم وارد میشه و میبینه همه مغازه رو خالی کردن ! کرکره رو میکشه پایین و میگه صدق الله علی العظیم ...

28. غضنفر داشته می مرده. بچه هاشو صدا می کنه. اول می گه محمد کجایی؟ محمد می گه همین جام پدر، بعد می گه حمید کجایی؟ حمید می گه اینجا بالای سرتونم بابا، می گه فاطی تو کجایی؟ فاطی می گه همینجا کنارت هستم بابا. باباهه می گه: همه که اینجان! پس چرا چراغای اون طرف روشنه؟

29. مادره به بچش میگه: می دونم موهای خواهرت رو كشیدی شیطونه گولت زد. بچه هم میگه: آره ولی لگدی كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود.

30. به یه خره میگن چرا گوشات درازه میگه هر خوشكلی یه نقصی داره.

31. یه بچه ای تازه بدنیا اومده بوده، شیر مامانشو نمی خورده، هر زن دیگه ای هم آوردن، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه: آهان، پدر سوخته، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم.

32. حیف نان جلوی آیینه وایساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو یه جا دیدم. بعد کمی فكر كرد و گفت: آهان تو رو توی سلمونی دیدم.

33. تو صندوق صدقات اكس می اندازند وام میده!

34. یه قورباغه با یه طوطی ازدواج میكنه بچه شون میشه قوطی

35. حیف نان فیلم جنگی می دیده، تموم كه میشه سینه خیز میره تلویزیونو خواموش كنه.

36. طرف میره ساندویچی، میگه: ببخشید بندری دارید؟ یارو میگه: بله. طرف میگه: پس قربون دستت، بذار یك حالی بكنیم!

37. یه روز 3 تا لاك پشت میرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمی دارن تا وقتی رسیدن بخورن. 25 سال طول می كشه تا برسن. وقتی میرسن یادشون میفته كه با خودشون استكان نبردن. یكیشون داوطلب میشه كه بره استكانا رو بیاره ولی میگه باید قول بدین كه تنهایی نخورین ها. دوستاشم قول میدن كه نخورن. یه 50 سالی می گذره دوستاش میگن بابا این نیومد بیا نوشابه ها رو بخوریم. تا درنوشابه رو باز می كنن یهو لاك پشته از لای سنگها میاد بیرون میگه نامردا! نگفتم اگه برم می خورین؟!

38. حیف نان نصف شب میره دزدی صاحب خونه پا میشه میگه كیه؟ حیف نان میگه هیچكی، گربست بع بع ... !

39. بچه از باباش می پرسه: بابا الاغا هم زن می گیرن؟ باباش میگه: آره بابایی فقط الاغا زن می گیرن!

40. حیف نان می میره، عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش، تا گردن دفنش می‌كنند.

41. از حیف نان می پرسن: جسم شفاف چیه؟ میگه: جسمی كه از این ورش اون ورش دیده شه. میگن: مثال بزن: میگه: نردبون.

42. حیف نان روز سه شنبه می گه برای غافلگیركردن اموات صلوات!

43. حیف نان می‌میره می‌ره اون دنیا، ازش می‌پرسن چی شد مردی؟ میگه داشتم شیر می‌خوردم ! میگن: شیرش فاسد بود؟ میگه نه بابا، گاوه یهو نشست

44. حیف نان میره حمام با خودش خودكار میبره میگن خودكار برای چیه؟ میگه میخوام هر جا مو می شورم علامت بزنم یادم نره

45. یه روز حیف نان و دوستش داشتن با خدا صحبت می كردن. حیف نان میگه خدا... من كِی آدم می شم؟ خدا میگه 500 سال دیگه. حیف نان میزنه زیر گریه. خدا میگه چرا گریه می كنی؟ میگه آخه تا اون روز من زنده نیستم. بعد دوستش میگه: خدا... من كِی آدم میشم؟ یهو خدا میزنه زیر گریه.

46. یه حیف نان میره تهران میبینه همه استین کوتاه پشیدن میگه پس اینا چجوری دماغشونو پاک می کنن

47. حیف نان و دوستش به تاکسی میگن: آقا 3 نفر تا تجریش چقدر می گیری؟ راننده میگه: شما که 2 نفر هستید! حیف نان میگه: مگه خودت نمی خوای بیای؟.

48. این شعر كاندید شعر سال 2005 اثر یك پسر سیاه پوست:

 وقتی به دنیا امدم سیاه بودم وقتی بزرگتر شدم بازهم سیاه بودم وقتی جلو افتاب میرم باز هم سیاهم وقتی میترسم هم سیاهم وقتی سردمه سیاهم وقتی مریضم باز هم سیاهم وقتی هم كه بمیرم باز سیاه خواهم بود تو ای دوست سفیدمن وقتی به دنیا امدی صورتی بودی وقتی بزرگتر شدی سفید شدی وقتی جلو افتاب میری قرمز میشی وقتی میترسی زرد می شی وقتی مریضی سبز میشی وقتی هم كه بمیری خاكستری میشی وتو به من میگی رنگین پوست

49. قاضی: «چرا دستت را در جیب این آقا كردی؟» متهم: «جناب قاضی! خیال كردم جیب خودم است.» قاضی: «پس چرا پول‌هایش را برداشتی؟» متهم: «یعنی می‌فرمایید اختیار جیب خودم را هم ندارم!»

50. یك ژاینی بعد از 15 سال به یك مورچه یاد میده كه با چوب غذا بخوره بد اون رو میاره تو میدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور میایستن تا نگاه كنند حیف نان داشته از اونجا رد می شده می بینه همه عقب وایستادن و یك مورچه هم اون وسط هست میره باپا مورچه رو له میكنه میگه اخه مورچه هم ترس داره

51. یه روز یه خسیسه  با زن وپسرش میرن کنار رودخونه برای پیکنیک که برای‎ ‎نهارشون سه تا تخم مرغ می برند!!!!!! یدفعه پسرشون را آب ‏می بره که پدره داد می زنه:‏‎ ‎خانوم بچه رو آب برد ‏‎ ‎دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!!!

52. مهم نتیجه نیست مهم برد و باخت نیست مهم نشون دادن قدرت و اقتدار ملیست، مهم جوانمردانه بازی کردن است. ستاد ماست مالی کردن باخت تیم ملی فوتبال

53. پلیس به حیف نان: اینجا ماهی‌گیری قدغنه!!! حیف نان: ولی اینجا تابلو نزدین!!! پلیس: نزدیم كه نزدیم، زود باش از بالای اون آكواریوم بیا پایین!!!

54. حیف نان می ره استادیوم جای اینکه فوتبال نگاه کنه مرتب بالا سرشو با تعجب نگاه می کرده. بهش می گن چرا فوتبال نگاه نمی کنی؟ می گه: دنبال کلمه زنده می گردم

55. دكتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه كرد و در برگه نوشت: معاف، به دلیل ضعف جسمانی. پسر لاغر با خوشحالی گفت: آخ جون! فوری می‏رم زن می‏گیرم. دكتر نوشت: و همچنین ضعف عقلانی…

56. از حیف نان می پرسن صورتی چه رنگیه؟ می گه قرمز یواش.

57. مادر: «باز هم كه پای چشمت كبود شده! مگه نگفته بودم هر وقت می‌خواهی دعوا كنی، تا بیست بشمار!» پسر: «چرا، ولی مادر كسی كه با او دعوام شد، بهش گفته بودن تا ده بشمار!»

58. پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصبانی می‌كنی، یكی از موهایم سفید می‌شود.» پسر: «حالا فهمیدم كه چرا پدر بزرگ همه موهایش سفید است.»

59. ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که: هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت، زن خود را دید. هول کرد و گفت: البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش!

60. حیف نان راننده اتوبوس بوده بعد یه مدت راننده مینی بوس می شه... می بینند كه هیچی پول در نمیاره... پیگیر می شن می بینن كه پولها رو پاره می كنه!!!

61. دانش آموز: «آقا! من هر كاری كردم نتوانستم مطلبی را كه زیر ورقه‌ام نوشته بودید بخوانم.» معلم: «حواست كجاست؟ نوشته بودم «خوش خط بنویس»!

62. گربه‌ای در كمین موشی نشسته بود. موش هم فهمیده بود و از لانه خارج نمی‌شد. پس از چند لحظه، موش صدای موش دیگری را شنید كه می‌گفت: «بیا بیرون. گربه رفت.» موش از لانه بیرون آمد و گرفتار گربه شد. گربه هم زیر لب گفت: «این است فایده دانستن زبان خارجی!»

63. حیف نان زنش دو قلو می زاد به دکتره میگه: دکتر ارزون حساب کن جفتشو ببرم

64. حیف نان رو برق سه ‌فاز می‌گیره پرت می‌كنه، بلند می شه میگه: اگه مردی یه فاز یه فاز بیا جلو!

65. حیف نان بعد از سی سال کچل بودن میره مو می کاره دو روز بعدش تو قرعه کشی بانک حج واجب برنده می شه.

66. از خسیسه می پرسن شیرین تر از عسل چی خوردی؟ می گه ترشی مجانی!

67. شاعری پشت تریبون رفت و شروع به خواندن شعرش كرد. او خواند: «من می‌آیم، من می‌آیم، من می‌آیم...» در این وقت، هرچه فكر كرد ادامه شعر یادش نیامد. شاعر در حال فكر كردن بود كه ناگهان پایش به پایه میز گرفت و از بالای سن روی پیرمردی افتاد. شاعر از پیرمرد عذرخواهی كرد. پیرمرد گفت: «تقصیر شما نیست. شما دو، سه بار گفتید من می‌آیم، ولی من جدی نگرفتم.»

68. حیف نان کیس کامپیوترش رو میبره تعمیرگاه می گه آقا اینو برای ما تعمیر کن. مرده می گه: چه مشکلی داره؟ میگه: والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!

69. تهرانی میره مکه توبه می کنه دیگه برای حیف نان جوک نسازه. از اون طرف حیف نان میاد می گه ببخشید آقا قبله از کدام طرفه؟ تهرانی می گه: خدا ببین خودش گیر می ده!

70. تهرونیه داشته واسه سلطان خالی بندها خالی می بسته می گه: من یه سگ دارم وقتی میاد خونه در می زنه. سلطان خالی بندها می گه: عزیز مگه سگت كلید نداره؟

71. بچه خسیسه  از باباش سوال می كنه بابا چرا ما هم مثل مردم با كشتی سفر نمی كنیم؟ باباش میگه صحبت نکن ، شناتو بكن!

72. حیف نان موبایل اسم می نویسه بعد می گه خدا كنه نوكیا در بیاد!

73. از حیف نان می پرسن یه موجود نام ببر... می گه یخ. می گن یخ كه موجود نیست. می گه هست، چون همه جا نوشته یخ موجود است!

74. حیف نان عینكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گیج رفت، نزدیك بود بیفته

75. دکتر نبض بیمار را گرفت و گفت: نمی‌دانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده؟

76. حیف نان داشته تو یه خیابون یه طرفه رانندگی می کرده که پلیس جلوش رو می گیره و می گه آقا کجا؟ حیف نان

میگه: والله داشتیم می رفتیم مهمونی اما مثل اینکه دیگه مهمونی تموم شده!

77. حیف نان میره استادیوم ، توی موج مکزیکی غرق می شه!

78. حیف نان می خواسته هواپیما دزدی کنه. میره به خلبانه میگه برو لندن یارو میگه نمی رم. حیف نان میگه خب برو دبی. یارو میگه نمیرم. حیف نان می گه بابا حد اقل بده یه بوق بزنیم.

79. از خوش‌غیرت می‌پرسن: پارسال روز زن چه كادویی به زنت دادی؟ میگه: بردمش كیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیكار می‌كنی؟ میگه: میرم میارمش!

80. یکی به پسرش می گه می خواهم برایت زن بگیرم. پسر می گه نه حالا باشه... میگه: دختر بیل گیتسه ! نمی خواهی؟ پسر لبخند میزنه و میگه: باشه! بعد میره پیش بیل گیتس و می گه:دخترتو عروس نمی کنی؟ می گه نه! میگه: پسر من معاون رییس جمهوره ها ! بیل گیتس لبخند می زنه و میگه:باشه! بعد میره پیش رییس جمهور میگه: معاون نمی خوای ! میگه نه ! میگه: اگه داماد بیل گیتس باشه چطور ! رییس جمهور لبخند می زنه و میگه: باشه!




طبقه بندی: جوک و لطیفه، 
ارسال توسط محمد سلطانی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما به کسی که دوستش داشتید رسیدید ؟




صفحات جانبی
امکانات جانبی

پیج رنک










اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها


دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس

دانلود نرم افزار